آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - گردآورندگان سخنان على (ع) از آغاز تا غررالحكم با نگاهى به شرح آقا جمال خوانسارى - مهدوى راد محمدعلى
گردآورندگان سخنان على (ع) از آغاز تا غررالحكم با نگاهى به شرح آقا جمال خوانسارى
مهدوى راد محمدعلى
شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غررالحكم و دررالكلم, عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى, مقدمه و تصحيح و تعليق: مير جلال الدين حسينى ارموى, تهران, انتشارات دانشگاه تهران, ٧ج, ١٣٦٠, وزيرى.
هوشمندان و ژرف انديشان مى دانند كه كلام على فروتر از كلام خداوند و رسول الله و فراتر از كلام بشر است.١ قطب الدين راوندى
گفته اند ١٠٠ سخن از كلمات بليغ ترين عرب, ابوالحسن برگزينم. انگشت بر انجيل بلاغت (نهج البلاغه) گرداندم. به خداى سوگند نمى دانم صد سخن از ميان صدها سخن چگونه برگزينم; جز آنكه, ياقوتى را از ميان همگنانش بردارم٢!
جر جرداق, اديب لبنانى
كلام اميرالمؤمنين, على(ع) در اوج بلاغت و ستيغ فصاحت, و در نهايت جزالت و استوارى و شيوايى است. خطابه هاى شورانگيز و شگرف مولا انسان هاى شيفته را وامى داشت كه آن گفته هاى بى بديل را بر سينه ها نهند و خامه برگيرند و ثبت و ضبط كنند و به نسل ها و عصرها بسپارند. از اين روى از همان روزگارانى كه اين سخن ها فراز آمد و نامه ها نگاشته شد و جمله ها پراكنده گشت, ديده ها را خيره ساخت, و همت ها را برانگيخت, و انبوه ميراث بيانيِ امير بيان و امام پرواپيشگان على(ع) گرد آمد٣. اكنون و در حد گنجايش مقال برخى از گردآورندگان كلام مولا را تا قرن ششم كه (غرر الحكم و دررالكلم) سامان يافته است, ياد مى كنيم.
قرن اوّل
حارث بن عبدالله همدانى:
گويا اولين٤ كسى كه به جمع و تدوين كلمات امير مؤمنان(ع) همت گماشت, حارث بن عبدالله همدانى (م٦٥) است. او از شيفتگان مولا و كلام او و از ثقات اصحاب وى و از چهره هاى والاى تاريخ اسلام است.٥ او را آگاه ترين كسان به سخنان اميرالمؤمنين(ع) دانسته اند.٦ حسنين(ع) از وى كلمات امام(ع) را سؤال مى كردند و بدين سان در شناخت و گسترش كلام مولا مردمان را بدو ارجاع مى دادند.٧ برخى رجاليان عامه وى را توثيق كرده اند و بسيارى بر او طعن زده اند. انگيزه طعن رجاليان عامه بر او روشن است, چون او را از (شيعيان آغازين) و (غاليان در تشيع)٨ دانسته اند.
ذهبى بر طعن هاى او به ترديد مى نگرد و تصريح مى كند كه (در كار او سرگشته است.)٩ اما قرطبى, طعن بر حارث و از جمله نسبت دادن شَعبى, حارث را به كذب, معلول حب او به على و برتر دانستن على(ع) را از ابوبكر مى داند.١٠ به هر حال حارث اولين كسى است كه كلام مولا را نگاشته و تدوين كرده است.
امام(ع) در مقامى خطبه مى خواند و مى فرمايد:
(كيست كه دانش را به درهمى بخرد.)١١
حارث ابزار نوشتارى فراهم مى آورد, و دانش بسيارى از آن بزرگوار را مى نگارد.
امام(ع) خطبه مى خواند, مردمان از زيبايى و اوج كلام شگفت زده مى شوند. به حارث مى گويند: او را به خاطر سپرده اى؟ مى گويد:
(نگاشته ام, پس بر ديگران املا مى كند.)١٢
علامه شيخ محمدتقى شوشترى(ره) نيز حارث را اولين مصنف كلام مولا دانسته و از جمله بر آنچه از كافى آورديم, استناد كرده است.١٣
زيد بن وهب جهنى:
ابوسليمان زيد بن وهب جهنى كوفى (م٩٦) از رجال (صحاح سته) و از راويان معتَمَد و موثق عامّه, دومين كسى كه خُطب و كلمات مولا را گردآورده است. شيخ طوسى(ره) درباره وى نوشته اند:
زيد بن وهب, او را است كتاب (خطب اميرالمؤمنين على المنابر فى الجمع والأعياد).
سپس شيخ, طريق خود به كتاب را آورده است. اين كتاب را ابومنصور جهنى از او روايت كرده است.١٤ زيد در نبرد صفين حضور داشته است, و نصر بن مزاحم برخى از خطبه هاى مولا را از وى گزارش مى كند.١٥ علامه شيخ آقا بزرگ بر اين باور است كه نصر بن مزاحم, كتاب او را در اختيار داشته است و خطبه ها را با سند كتاب گزارش مى كند.١٦
ذهبى او را از بزرگان و ثقات تابعين دانسته, و احتجاج بر حديثش را متفق عليه تلقى كرده است.١٧ علامه شوشترى نيز از زيد بن وهب سخن گفته و نكات شايسته اى عرضه كرده است.١٨
اصبغ بن نباته:
اصبغ از چهره هاى برجسته و از بيداردلان نيك نهاد ياران على(ع) و به گفته ابن مزاحم از (ذخائر) على(ع) بود. مورخان و محدثان به رزم آورى, پارسايى, زهد و استوارگامى در ولايت, او را ياد كرده اند,١٩ و در نقل حديث نيز او را به كثرت نقل, استوارى در نقل, وثاقت و اتفاق ستوده اند.٢٠ برخى از رجاليان عامه او را توثيق كرده اند و برخى به جهاتى روشن ـ از جمله حب والاى او به مولا ـ بر او طعن زده اند.٢١ اصبغ مى گويد: از مواعظ على بن ابى طالب صد فصل به خاطر سپردم و از خطابه هايش گنج هايى, كه بازگويى آنها جز فزونى و گستردگى نياورد.٢٢ محدثان و رجاليان, نامه ارجمند و جاودانه مولا به مالك اشتر و نيز وصيت آن بزرگوار به امام حسن(ع) [= يا محمد بن حنفيه] را از وى گزارش كرده اند.٢٣ آيت اللّه سيد ابوالقاسم خويى ـ رضوان الله عليه ـ طريق شيخ طوسى ـ رضوان الله عليه ـ به اصبغ را در نقل عهد نامه مالك اشتر صحيح مى دانند.٢٤
عالمان و رجاليان در پژوهش هاى رجالى درباره اصبغ نكاتى ارجمند ارائه كرده اند.٢٥
قرن دوم
ابواسحاق نزارى ابراهيم بن حكم:
او از مؤلفان بزرگ اسلامى است. ذهبى او را به تعصب و عناد نسبت داده و گفته است: (شيعى جَلَد). و از ابوحاتم نقل كرده است كه وى دروغ گوست, و روايات مثالب معاويه را گزارش مى كرده است! از اين روى آنچه را از وى نگاشتيم تباه ساختيم.*٢٦ اما روشن است كه حكم ذهبى و همگنان او, ريشه در استوارگامى او در تشيع و كين ورزى او به معاويه و افشاگرى او عليه (حزب طلقاء) دارد.
نجاشى از وى ياد كرده و نوشته است:
(له كتب منها… كتاب الخطب.)
شيخ طوسى نوشته اند:
(صنف كتباً, منها كتاب الملاحم, و كتاب خطب على(ع).)٢٧
ابن شهرآشوب نيز از وى و كتابش ياد كرده است.٢٨
كلبى:
ابومنذر هشام بن محمد بن سائب كلبى كوفى (م٢٠٤). او از تبارشناسان بزرگ و از مؤلفان سختكوش است كه افزون بر ١٥٠ اثر بدو نسبت داده اند. نجاشى آثار وى را گزارش كرده و در ضمن آنها از كتابى ياد كرده است با عنوان (كتاب الخطب).٢٩ محقق جليل حضرت شيخ عزيزالله عطاردى پس از نقل سخن نجاشى, نوشته اند:
(محتمل است كه اين كتاب مجموعه اى از خطب على(ع) باشد).٣٠
گويا نبايد ترديدى داشت كه (كتاب الخطب) مجموعه اى است از خطبه هاى على(ع). ابن نديم در ضمن شمارش آثار هشام نوشته است:
(كتاب خطب على ـ عليه السلام٣١).
رجاليان بر هشام نيز طعن زده اند. ابن عساكر, ريشه اين طعن را نشان داده و نوشته است:
(رافضى ليس بثقه٣٢).
شمس الدين ذهبى و ابن حجر كه اين سخن را از ابن عساكر درباره وى آورده اند, تفسير آيه اى از قرآن را به نقل از پدرش نيز از هشام گزارش كرده اند كه به خوبى مى تواند نشانگر سمت و سوى انديشه كلبى باشد٣٣ و دليل طَعن رجاليان بر او. گزارش هاى او از نياكان مردمان و افشاگرى هاى او عليه تبار جباران نيز در اين طعن ها بى تأثير نبوده است.٣٤ هرچند از آثار كلبى جز اندكى باقى نمانده است, اما تأثير او در آثار مورخان و محدثان اسلامى بسى گسترده است.٣٥
مسعدة بن صدقه:
ابو محمد يا ابوبشر, عبدى, از اصحاب امام صادق(ع) و فرزند بزرگوارش امام موسى بن جعفر(ع). مسعدة از راويان عامه است كه برخى از رجاليان شيعه وى را از ثقات اصحاب برشمرده اند.٣٦ نجاشى از وى ياد كرده و نوشته است:
(له كتب, منها: كتاب خطب اميرالمؤمنين(ع)).٣٧
شيخ طوسى(ره) نيز از وى ياد كرده و فقط به اينكه او كتاب دارد, بسنده كرده است.٣٨
واقدى:
ابوعبدالله محمد بن عمر بن واقدى بغدادى (م٢٠٧).
واقدى از مورخان بلند آوازه تاريخ اسلام است. اثر مهمِ بر جاى مانده او, درباره نبردهاى رسول الله(ص) با عنوان (المغازى) نشانگر گستره آگاهى هاى او از تاريخ اسلام است.٣٩ ابوغالب زرارى در رساله ارجمندش از اين مجموعه ياد كرده است.٤٠
علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز از اين كتاب با استناد به رساله ياد شده, ياد كرده است.٤١ ابن نديم, واقدى را شيعه انگاشته, و گفته است كه او بر اين باور بوده است كه على(ع) معجزه رسول الله (ص) است.٤٢ ابن نديم در اين سخن و احتمال, تنهاست و هيچ شرح حال نگار و مورخ ديگرى اين نسبت را بدو نداده است. واقدى كتابى داشته است با عنوان (الجمل كه شيخ مفيد ـ رضوان الله عليه ـ در كتاب (الجمل) از آن بهره برده٤٣ و سيد رضى در نهج البلاغه از آن نقل كرده است.٤٤
ابومخنف:
لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف أزدى غامدى كوفى (م١٥٧) از مورخان بزرگ, بلندآوازه, شيعى و از سختكوشان در ثبت و ضبط حوادث تاريخى است. رجاليان اهل سنت گاه بر او طعن زده اند و چرايى آن را نيز نشان داده اند كه او: رافضى بوده, صحابه را دشنام مى داده و در تشيع افراط مى كرده و….٤٥
ابومخنف كتابى داشته است با عنوان (خطبة الزهراء(ع)) كه آن را به دو واسطه از على(ع) گزارش كرده است.٤٦ كتاب (خطب اميرالمؤمنين(ع) على المنابر فى الجُمَع والأعياد و غيرها) زيد بن وهب را نيز با دو واسطه نقل كرده است.٤٧ ابومخنف را رجاليان شيعه ستوده اند و نجاشى بدينسان از او ياد كرده است:
(شيخ اصحاب الأخبار بالكوفه و وجههم وكان يسكن الى مايرويه.)٤٨
ابومخنف درباره بيشترين حوادث عراق آثارى سامان داده است. نگاشته هاى او منبع مراجعه مورخان بوده و طبرى ٥٨٦ روايت از وى گزارش كرده است.٤٩
قرن سوم
مدائنى:
ابوالحسن على بن محمد بن عبدالله بن أبى سيف بغدادى (م٢٢٥) از مورخان بلندآوازه تاريخ اسلام و از مؤلفانى است كه آثار بسيارى در تاريخ اسلام نگاشته است. از اين روى برخى او را با عنوان (شيخ الأخباريين) ستوده اند.٥٠ تأثير مدائنى در مورخان پس از وى بسيار گسترده است و مورخان در نگاشته هاى خود, روايات وى را فراوان گزارش كرده اند. ابن نديم, فهرست بلندى از نگاشته هاى مدائنى را به دست داده است و در ضمن آن از (كتاب خطب على) ياد كرده است. و پس از آن و در ضمن كتاب هايى كه ابن نديم به آنها عنوان (كتبه فى الأحداث) داده است, نوشته است:
(كتاب خطب على وكتبه الى عمّا له.)٥١
كه ظاهراً دو كتاب است.
صالح بن ابى حمّاد:
ابوالخير رازى از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادى و امام عسكرى(ع) است. نجاشى از وى ياد كرده است و در ضمن شمارش نگاشته هاى او نوشته است:
(كتاب خطب اميرالمؤمنين(ع)٥٢).
صالح را برخى تضعيف كرده و برخى ستوده اند. رجالى مشهور ابوعلى حائرى پس از نقل اقوال با استناد به سخن فضل بن شاذان او را جزء (ممدوحين) ياد مى كند.٥٣
ابراهيم بن سليمان:
ابراهيم بن سليمان بن عبيدالله خراز كوفى نَهَمى.
شيخ از او در باب (من لم يرو عنهم) ياد كرده است.٥٤ نجاشى وى را توثيق كرده و آثارش را برشمرده و در ضمن آثار وى نوشته است:
(له كتب, منها: … كتاب الخطب٥٥).
و چنين است يادكرد شيخ از او و آثارش در (الفهرست).٥٦ علامه سيد هبةالدين شهرستانى به هنگام يادكرد اين كتاب تصريح كرده است كه اين كتاب, جامع خطبه هاى مولا بوده است.٥٧ علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى اين مطلب را استوار دانسته و گفته است: ما از (نهمى) انشاء خطبه نمى شناسيم. اين كتاب به قطع جامع خطبه هاى على(ع) بوده است.٥٨
ابراهيم بن سليمان از قبيله (هَمدان) بوده است كه در كوفه اقامت گزيده و در ميان قبيله (بنى نهم) زندگى كرده است, از اين روى به (نهمى) شهرت يافته است.٥٩
اسماعيل بن مهران:
از اصحاب امام رضا(ع) و از راويان معتمد در نقل و گزارش حديث است. او را به پرواپيشگى, وثاقت, نيك نهادى و فضل ستوده اند. نجاشى از وى ياد كرده و برخى از آثارش را برشمرده و در ضمن آن نوشته است:
(كتاب خطب اميرالمؤمنين(ع)).٦٠
ابن المدينى:
ابوالحسن على بن عبدالله بن نجيع سعدى مشهور به (ابن المدينى)(م٢٣٤) از عالمان و محدثان بزرگ قرن سوم هجرى است كه او را به كثرت تأليف و نگاشته هاى نيك و ارجمند ستوده اند. شرح حال تفصيلى او را ذهبى و خطيب بغدادى و ديگر شرح حال نگاران آورده اند و از تأثير او در جريان حديث نگارى سخن گفته اند.٦١ اسماعيل پاشا نوشته است:
(خطب على بن ابى طالب ـ رضى الله عنه ـ لأبن المدينى).٦٢
عبدالعظيم الحسنى:
عبدالعظيم بن عبدالله علوى حسنى از محدثان, مفسران و راويان معتمد و موثق و از چهره هاى برجسته تاريخ شيعه است. او در پى تعقيب ستمگر زمان به رى وارد مى شود و پس از مدتى زندگى در اختفاء و ارتباط با برخى از شيعيان و گسترش افكار و انديشه و بهره گيرى كسانى از شيعيان از وى, در همان ديار درمى گذرد و به خاك سپرده مى شود.٦٣ حضرت عبدالعظيم آثارى رقم زده است. نجاشى كه به تفصيل از وى ياد كرده است, در آغاز گزارش احوال وى نوشته است:
(عبدالعظيم بن عبدالله… له كتاب خطب اميرالمؤمنين(ع)).٦٤
محقق متتبع حضرت آقاى عطارى كه كتابى مفرد و مستند و سودمندى درباره (عبدالعظيم) نگاشته و روايات منقول از وى را گرد آورده است, درباره اين كتاب وى نوشته است:
عبدالعظيم حسنى كتابى در باره خطبه هاى اميرالمؤمنين نوشته بود. در اخبار او دو حديث از اميرالمؤمنين ديده مى شود كه يكى از آنها حديث معروفى است كه آن حضرت با شريح قاضى در مورد منزلى كه خريده بود, گفتگو مى كند. اين خطبه اكنون در نهج البلاغه نيز موجود است و با خطبه اى كه از طريق عبدالعظيم نقل شده است فرقى ندارد.٦٥ وليكن خطبه دوم كه در امالى شيخ از عبدالعظيم روايت شده و موضوع آن در مذمت دنياى فانى و عدم اعتنا به لذت اين جهان است, جز در اين طريق در طريق ديگر مشاهده نمى شود و در نهج البلاغه نيز اين خطبه ذكر نگرديده است. اين خطبه را نيز حضرت عبدالعظيم از شريح قاضى روايت كرده است.٦٦
درباره زندگانى اين محدث جليل القدر با اينكه از كهن ترين روزگاران نگاشته هايى رقم خورده است, اما چندان آگاهى هاى تفصيلى در اختيار نيست.٦٧
جاحظ:
ابوعثمان عمرو بن بحر البصرى (م٢٥٥) اديب و متكلم بلندآوازه قرن سوم هجرى و از مؤلفان سختكوشى است كه به كلام مولا با شگفتى مى نگريسته و بر اوج بلاغت كلام امير بيان على(ع) خيره بوده است. جاحظ با اعجاب تمام صد سخن از كلمات مولا را گرد آورده كه به ديده او (هريك از آن با هزار سخن برابر بود). اين مجموعه كه با عنوان (مأة كلمه) شهره است, هماره مورد توجه عالمان و اديبان و محدثان بوده است. رشيد وطواط اين مجموعه را با عنوان (مطلوب كل طالب) ترجمه و شرح كرده است. در مقدمه يكى از نسخه هاى آن كه به سال ٦٨٦ كتابت شده است به نقل از ابوالفضل احمد بن ابى طاهر٦٨ (م٢٨٠) آمده است:
مرا با ابوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ, مدتى مديد مجالست و مصاحبت بود و با او مخالطت داشتم و جاحظ همى گفتى كه اميرالمؤمنين على بن أبى طالب ـرضى الله عنه ـ را صد كلمه است كه هر كلمه اى برابر هزار كلمه باشد, از فضيلت و حكمت و فصاحت و بلاغت. و اين صد كلمه از محاسن سخن عرب است و از اُحاس سخن هاى ايشان داشته اند. و من مدتى دراز از او التماس همى كردم و از او مى درخواستم تا اين صد كلمه را از بهر من به هم آرد و يا بر من املا كند, و او مرا وعده همى داد و طريق تغافل همى سپرد و بدان بخيل مى نمود, و چون جاحظ پير شد و به آخر عمر رسيد, مسوّدات و مصنفات خود را جمع كرد و اين صد كلمه از جمله آن بيرون آورد و به خط خويش بنوشت و به من داد.٦٩
جاحظ از مؤلفان بلندآوازه و نويسندگان نابغه جهان اسلام است. او كثيرالتأليف است و پركار. آثارش آكنده است از آگاهى هاى گونه گون درباره دوره اى از تاريخ اسلام كه در آن مى زيسته است. شرح حال و آثار او را بسيارى رقم زده و كسانى پژوهش هاى مستقلى درباره او سامان داده اند.٧٠
ثقفى:
ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال ثقفى كوفى (م٢٨٣) از مورخان, محدثان و عالمان بزرگ سده سوم. او نيز از جمله كسانى است كه در جمع و تدوين خطبه ها و نامه هاى امام(ع) همت ورزيده است. نجاشى(ره) از آثار وى به تفصيل ياد كرده و از جمله نوشته است:
او زيدى بود كه به اماميه گرويد و چون كتابى در (مناقب) و (مثالب) نگاشت و كوفيان آن را بزرگ داشتند و روايت آن را دشوار شمردند, گفت كدامين ديار از شيعه دورترند, گفتند اصفهان. سوگند يادكرد كه آن كتاب را جز در آن شهر روايت نكند. بدين سان در اصفهان اقامت گزيد و به نشر فرهنگ شيعى و علوى همت گماشت. …. او آثار بسيارى دارد, از آن جمله است… كتاب (رسائل اميرالمؤمنين و اخباره).٧١
شيخ(ره) نيز آثار وى را برشمرده و از جمله نوشته است:
(كتاب رسائل اميرالمؤمنين(ع) و اخباره و حروبه.)٧٢
نگاهى گذرا به عناوين آثار وى ـ كه سوگمندانه قريب به اتفاق آنها تباه شده است ـ نشانگر موضع استوار و شناخت دقيق او از خلافت حق و حق خلافت است. و اين است راز موضع طعن آميز رجاليان اهل سنت بر او.٧٣ كتاب (الغارات) او كه خوشبختانه در اختيار است از جمله آثار بس ارجمند و كارآمد تاريخ اسلام است و سرشار از كلمات, خطبه ها و نامه هاى امام على(ع) و بيانگر مواضع مسلمانان در آن روزگار.٧٤
ابن دريد:
ابوبكر محمد بن حسن بن دريد ازدى بصرى(م٣٢١), از اديبان و مؤلفان بلندآوازه كه او را با عنوان (شيخ الأدب) ستوده اند و كتاب ارجمندش (الجمهره فى اللغه)٧٥ را از مهم ترين و كارآمدترين متون لغوى شمرده اند. او مجموعه اى دارد مشتمل بر كلمات مولا(ع). بروكلمان, از اين مجموعه در ضمن مجموعه هاى گردآمده از كلمات على(ع) بدين سان ياد كرده است:
(مجموعة حِكَمٍ جمعها ابن دريد).
بروكلمان نسخه اى از آن را در كتابخانه ملى پاريس نشان داده است.٧٦
ابن دريد را به سرعت انتقال, گستردگى آگاهى ها, حافظه شگفت و هوش سرشار ستوده اند.٧٧
ابواحمد جلودى:
عبدالعزيز بن يحيى بن احمد بن عيسى أزدى بصرى (م٣٣٢).
او از راويان و مورخان بزرگ شيعى و ثقات اصحاب امام جواد(ع) است. جلودى كثيرالتأليف بوده است. در منابع شرح حال نگارى و فهرست كتاب ها افزون بر ٢٠٠ عنوان كتاب وى ياد شده است. نجاشى فهرست مفصلى از آثار وى را به دست داده و نوشته است:
(له كتب… منها كتاب مسند اميرالمؤمنين(ع) …. كتاب خُطَبِه(ع), كتاب شعرِه(ع)… كتابُ ما كان بين على(ع) و عثمان من الكلام… كتاب مواعظه(ع), كتاب رسائل على(ع), كتاب ذكر كلامه(ع) فى الملاحم, كتاب الدعاء عنه(ع).)٧٨
از عناوين كتاب هاى جلودى پيداست كه او شيعه اى بوده است استوارگام و در جهت تبيين حقايق تاريخى و روشنگرى در جهت حق و حقيقت, سختكوش.٧٩
قاضى نعمان:
ابوحنيفه نعمان بن محمد بن منصور بن حيّون مغربى تميمى مصرى(م٣٦٣), از فقيهان و قاضيان مصر در روزگار فاطمى است. او مجموعه اى از خطبه هاى مولا را گرد آورده و شرح كرده است. كتابشناس بزرگ, علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى نوشته اند:
(شرح خطب اميرالمؤمنين عليه السلام) … قاضى نعمان اين كتاب را در مقدمه (الهمّه فى معرفة الأئمة)٨٠ از جمله آثار خود برشمرده است.٨١
قاضى نعمان از قيروان است كه به قاهره هجرت كرده است. او در خانواده اى دانشور و در سايه پدرى دانشور برآمده و آورده اند كه در آغاز مذهب مالكى داشته و سپس به شيعه گرويده است. در گستردگى دانش و آگاهى هاى ژرف او از قرآن و فقه و حديث, شرح حال نگاران يك داستانند; هرچند مورخانى چون ذهبى, به لحاظ اسماعيلى گرى او و نيز نگاشتن آثارى در (مناقب) و (مثالب) بسيار بر او طعن زده اند. قاضى نعمان آثار بسيارى بر جاى نهاده, كه برخى در گذرگاه زمان از ميان رفته و برخى در اختيار است. در اينكه قاضى شيعه دوازده امامى بوده و تقيه مى كرده است و يا اسماعيلى, سخن فراوان است.٨٢
شريف رضى:
ابوالحسن محمد بن حسين بن موسى بن محمد بن موسى بن ابراهيم بن امام موسى بن جعفر(ع), مشهور به (سيد رضى) و (شريف رضى) مجموعه جاودانه و بى مانند (نهج البلاغه) را سامان داد. نهج البلاغه و مؤلف آن مشهورتر و شناخته تر از آن هستند كه در اين سطور اندك ياد شوند. (نهج البلاغه) بر معبر تاريخ چونان مشعلى روشنى مى دهد و سپيدى مى آفريند و تاكنون ده ها شرح, حاشيه و توضيح و تحليل و تحقيق در باره آن نگاشته شده است.٨٣
قرن پنجم
قاضى قضاعى:
ابوعبدالله محمد بن سلامه بن جعفر بقاعى مصرى شافعى (م٤٥٤) از فقيهان و عالمان قرن پنجم مجموعه اى پرداخته است با عنوان (دُستور معالم الحكم). او مى گويد: من از سخنان رسول الله(ص) هزار و دويست كلمه فراهم آوردم و آن را (الشهاب) ناميدم. برخى از برادران از من خواستند تا مجموعه اى از كلمات اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ـ صلوات الله عليه ـ را گردآورم و در نقل گفتار امام به آنچه خود روايت مى كنم و يا در كتابى كه بدان اعتماد دارم ديده ام بسنده كنم…. چنين كردم و آن را در نه باب سامان دادم. (دستور معالم الحكم) بارها به چاپ رسيده و به فارسى نيز ترجمه شده است.٨٤
قاضى قضاعى از فقيهان و عالمان بلندآوازه شافعى است كه شرح حال نگاران او را به وثاقت, آگاهى هاى گسترده در دانش هاى گونه گون ستوده اند. او روزگارى بر مسند قضا نشسته و دستى در سياست نيز داشته است. برخى بر اين پندارند كه وى شيعه بوده است و براى اثبات اين ديدگاه قرائن و شواهدى نيز اقامه كرده اند.٨٥
ابن جلّى
ابوالفتح عبدالله بن اسماعيل بن احمد بن اسماعيل حلبى, مشهور به (ابن جلّى) از عالمان ديار حلب و از خانواده ريشه دار شيعه آن سامان است. اين خاندان اديبان, عالمان و فقيهان بسيارى دارد.٨٦ پدر او را به پيشوايى در حديث, گستردگى آگاهى ها و فضل و فضيلت ستوده اند.٨٧ ابن جلّى در جمع و تدوين گفتار مولا كتابى پرداخته است با عنوان (التذييل على نهج البلاغه). آگاهى ما از اين اثر, مرهون نقل ابن ابى الحديد در (شرح نهج البلاغه) است.
كلامى است بلند از مولا در جهت برنمودن دشوارى هاى فرجام زندگى, و هوس آفرينى ها و جذبه هاى دنيوى و… كه در دل شب فراز آورده و آن را ضرار بن منمره٨٨ گزارش كرده است. اين سخن ارجمند در نهج البلاغه بدين سان مى آغازد: يا دنيا, يا دنيا اليك عنّى, أبى تعرضت…
سيد رضى(ره) بخشى از آن را آورده است و ابن ابى الحديد به هنگام شرح آن نوشته است:
من اين كلام را از كتاب عبدالله بن اسماعيل بن احمد حلبى با عنوان (التذييل على نهج البلاغه) نقل مى كنم.٨٩
از شرح حال ابوالفتح عبدالله بن اسماعيل آگاهى هاى شايسته اى نداريم.٩٠
ابوالعباس صيمرى:
ابوالعباس يعقوب أبى أحمد صيمرى, نيز در جمع و تدوين خطبه ها و نامه هاى مولا كتابى پرداخته است. ابوالعباس را نشناختيم و از اثر او نيز از طريق نقل ابن ابى الحديد آگاهى داريم. در نامه اى كه مولا على(ع) به معاويه نوشته است, در بخشى از آن نامه امام(ع) آورده اند كه:
وقد دَعَوتَ الى الحَرب, فَدَعِ الناس جانباً, واخرُج اليَّ, واعفِ الفريقين مِن القتال, لتعلم ايُّنا المرينُ على قَلبه, والمغطّى على بَصَره…
(خواهان جنگى؟ پس مردم را به يكسو بگذار و خود رو به من آر! و دو سپاه را از كشتار بزرگ معاف دار, تا بدانى پرده تاريك بر دل كدام يك از ما كشيده است و ديده چه كسى پوشيده.)٩١
ابن ابى الحديد مى گويد اينكه امام(ع) در اين نامه جملات (دعَوت الى الحرب) (والمرين على قلبه والمغطّى على بصره…) را به كار برده براى اين است كه معاويه نامه اى به امام(ع) نگاشته بوده و در ضمن آن خطاب به امام(ع) نوشته بوده است:
فانك المطبوع على قلبك, المغطّى على بصرك… فشمّر للحرب…
آنگاه مى گويد من به اين نامه و پاسخ آن در كتاب ابوالعباس يعقوب احمد صيمرى كه از (خطبه ها و كلمات) على(ع) جمع كرده است, دست يافتم.٩٢
اسفراينى شافعى:
قاضى ابويوسف, يعقوب بن سلميان بن داود اسفراينى شافعى(م ٤٨٨).
قاضى ابويوسف را شرح حال نگاران به فقاهت و آگاهى هاى گسترده در اصول, ادب عربى و شعر ستوده اند. او مجموعه اى را تدوين كرده است در گزارش كلمات مولا با عنوان (قلائد الحكم و فرائد الكلم من كلام على بن ابى طالب(ع)). از اين كتابِ قاضى, در منابع كتابشناسى و شرح حال نگارى ياد شده است.٩٣ و نسخه اى از آن در كتابخانه مدرسه مروى موجود است.٩٤ اسفراينى را به فقاهت, آگاهى هاى گسترده در اصول نحو, لغت و شعر ستوده اند. او روزگارى كتابدارى نظاميه بغداد را به عهده داشت. آورده اند كه بسيار سفر كرده, از كسان فراوان حديث فرا گرفته و كسان بسيارى از او بهره گرفته اند.٩٥
تاريخ الشهور والدهور:
مؤلف آن ناشناخته است و آگاهى ما از اين كتاب كه ظاهراً بسى فخيم و حجيم بوده است از طريق اثر بس ارجمند و سودمند عبدالجليل قزوينى رازى با عنوان (بعض مثالب النواصب فى نقض (فضائح الرّوافض) و مشهور به (نقض) است. مى دانيم كه كتاب رازى, نقد ردى است بر كتاب (بعض فضائح الروافض) كه يكى از سنيان رى آن را در نقد و رد باورها و انديشه هاى شيعى نگاشته است. گويا وى در ضمن سخنانش گفته است كه على(ع) بر منبر كوفه گفته است: (بوبكر و عمر بعد از مصطفى بهترند از امت) و عبدالجليل در نقض و رد اين سخن نوشته است:
حاشا كه امير المؤمنين با وفورِ عصمت و كثرتِ علم و دانش مانند اين سخن بگويد و بيرون از آنكه در آثار و اخبار از وى روايت اين كلمات مذكور نيست, و در هيچ كتابى از نهج البلاغه و (تاريخ الشهور والدهور) كه يك كلمه از كلمات اميرالمؤمنين از آنجا فائط و ساقط نيست, مسطور نيست و….٩٦
بدين ترتيب عبدالجليل رازى (تاريخ الشهور و الدهور) را عملاً كتابى مى انگارد جامع كلمات مولا(ع) و گويا كتابى بوده است بس پربرگ و بار كه مى گويد (كلمه اى از كلمات اميرالمؤمنين(ع) از آنجا فائط و ساقط نيست).
قرن ششم
تميمى آمدى:
ناصح الدين ابوالفتح ابن قاضى, محمد بن عبدالواحد تميمى آمدى (م٥١٠؟ ٥٥٠). از شرح حال سوانح زندگانى, آثار و مآثر اين عالم جليل آگاهى هاى شايسته اى در اختيار نيست. تاريخ ولادت و وفات و زادگاه او دقيقاً در هيچ كتابى نيامده است. براساس گزارش حاجى خليفه وى در مقدمه كتاب خود (جواهر الكلام) از احمد غزالى (م٥٢٠) به عنوان معاصر خويش ياد كرده است,٩٧ و ابن شهرآشوب در ضمن شمارش اسانيد كتابش و در ضمن اسانيد آثار عالمان شيعى تصريح مى كند كه آمدى نقل (غرر…) را به وى اجازه داده است.٩٨ شرف الدين ابوالبركات أربلى در ضمن شرح حال ابوعبدالله بُستى از عالمان اهل سنت و متوفاى ٥٨٤ از آمدى ياد كرده است. او مى گويد بستى حديث شنيده است و از جمله مسموعات اوست (جواهر الكلام فى الحكم والأحكام) كه (سماع) بستى را از وى در جزئى از اين كتاب ديدم.٩٩ بدين سان سالمرگ وى بين سال هاى ٥١٠, ٥٢٠, ٥٥٠ مردّد است. فقيد پژوهش و دانش, روانشاد محدّث ارموى براساس پژوهش يكى از پژوهشگران ٥٥٠ را ترجيح مى دهند.١٠٠ شرح حال نگار و محقق دقيق النظر, ميرزا عبدالله افندى نوشته اند:
آمدى, فاضلى عامل, محدث امامى شيعى است كه جماعتى وى را از بزرگان عالمان شيعه برشمرده اند.١٠١
افندى در ضمن يادكرد وى, يادآورى مى كند كه او به هنگام ياد على(ع) در سرآغاز (غرر) عنوان تكريمى (كرّم الله وجهه) را نگاشته است كه شيعيان هرگز چنين نمى كنند, و آنگاه تصريح كرده است: اين عنوان يا از باب تقيّه بوده و يا از سوى نسخه نويسان بر نسخه افزوده شده است. محدث نورى(ره) در ضمن شمارش مشايخ ابن شهرآشوب از آمدى نيز سخن گفته است. وى كلام افندى را آورده و آنگاه به تفصيل از تشيع وى سخن گفته و با جمع و گزارش قرائن و نشانه هايى, هرگونه ترديد را از شيعى بودن وى سترده است.١٠٢ شهرت آمدى مديون (غررالحكم) است. افزون بر آن از دو اثر براى وى سخن رفته است: (جواهر الكلام فى شرح الحكم و الأحكام من قصه سيد الأنام عليه الصلاة والسلام); (الحكم والأحكام من كلام سيّد الأنام). برخى از پژوهشيان پس از تحقيقى گسترده درباره آمدى نوشته اند:
… در باب انتساب كتاب (الحكم والأحكام من كلام سيد الأنام) كه اساعيل پاشا در هدية العارفين و ذيل كشف الظنون به آمدى نسبت داده, بايد تا موقعى كه مؤيدى پيدا نشده است كمى تأمل داشت, و فعلاً تنها دو كتاب (غررالحكم و دررالكلم) و (جواهر الكلام فى شرح الحكم والأحكام) را تأليف او دانست.١٠٣
از اثر ديگر آمدى (جواهر الكلام…) آگاهى دقيقى نداريم. بخشى از مقدمه آن را حاجى خليفه نقل كرده است.١٠٤
غرر الحكم و دررالكلم
(غررالحكم) مجموعه اى است فاخر, و مشتمل بر حدود ١١هزار سخن كوتاه از مولا اميرالمؤمنين على(ع).
مؤلف در سرآغاز كتاب به چرايى و چگونگى تدوين غرر پرداخته و نوشته است:
(آنچه مرا به تدوين و تنظيم اين مجموعه ره نمود, كار ابوعثمان جاحظ بود. او صد سخن از كلمات مولا را گرد آورده, كلماتى ناشنيده و جامع انواع بهره ها, كه به جمع آنها شاد گشته و مباهات كرده است. چون بدان مجموعه نگريستم, گفتم: خدايا! شگفتا از اين مرد, كه علامه زمانش است و يگانه همگنانش. او با پيشتازى در علم و برآمدن بر ستيغ فهم و نزديكى به صدر اسلام و بهره ورى برتر و فزون تر از دانش چه سان بر ماه پرتوافكن ديده پوشيده و به اندك از بسيار خرسند گشته است. آنچه او يادكرده آيا به جز اندكى از بسيار و شبنمى از باران است؟ و من با گرفتگى دل, و كوتاهى از مراتب كمال و خستويى به ناتوانى از دست يافتن به جايگاه فاضلان و فرودستى از حضور در آوردگاه آنان به جمع و تدوين اندكى از حكمت هاى علوى همت گماشتم; كلماتى كه بليغان در معارضه با آنها لالند و حكيمان از آوردن همانند آنها مأيوس. خداى داند كه من در اين كار چونان كسى هستم كه از دريا با مشت آب برمى گيرد و با همه افزون گويى در وصف آنها به فرودستى خود اعتراف مى كند. چرا چنين نباشد, آن بزرگوار ـ كه درود خداوند بر او باد ـ از سرچشمه دانش نبوى نوشيده و در خود دانش الهى را فرا گرفته, تا بدانجا كه گفته ـ و سخن او صدق است ـ در سينه من دانش بسيارى است, كه كاش فراگيران و حاملان بدان مى يافتم و…).
آمدى در شيوه نقل و تنظيم و تدوين گفته است:
اسانيد روايات را حذف كردم, و سخنان را براساس حروف الفبا سامان دادم و كوشيدم آنچه را در فرجامين حروف يكسان هستند يكجا آورم تا سجع سخن و آهنگين بودن كلام خوشتر آيد و در فراگيرى سهل تر شود و به ذائقه ها شيرين تر آيد و آن را (غررالحكم و دررالكلم ناميدم….
بدين سان (غررالحكم…), مجموعه اى است از گوهرهاى ناب و سرشار از آموزه هاى زندگيساز از معارف علوى كه مؤلف, آن را براساس حروف الفبا سامان داده است.
غرر در نگاه عالمان
جايگاه والاى كلمات مولا(ع), فصاحت و بلاغت آن حضرت, ژرفاى معانى و بلنداى مضامين سخنان امير مؤمنان و… زمينه گسترش و نفوذ شگرف آنهاست. (غررالحكم) نيز پس از تدوين هماره مورد توجه بوده است. عالمان بدان بديده اعجاب نگريسته اند و از آن بهره برده اند.
محدث ارموى(ره) در اين باره نوشته اند:
بزرگ ترين شاهد براى اين مطلب [شهرت غررالحكم] ملاحظه كثرت نسخ آن است; زيرا چون به كتابخانه هاى عمومى و خصوصى جهان و مخصوصاً بلاد اسلام كه از حوادث روزگار و دستبرد تلف ايام سالم مانده و به نسل كنونى رسيده است نظر مى كنيم, مى بينيم در غالب آنها چند نسخه و يا لااقل يك نسخه از آن وجود دارد….
سپس با اشاره به اينكه (غرر) در نگاه مسلمانان به شدت مورد توجه بوده و از جمله كتاب هايى بوده است كه مسلمانان چونان گوهرى گرانبها به حراست از آن همت مى گماشتند, نوشته اند:
دليل بر اين مطلب وجود نُسخ عتيقه و قديمه اين كتاب شريف است كه به طور وفور در بلاد اسلامى مشاهده مى شود و غالب اين نسخ داراى مزيّت هايى از جهت تصحيح و ترجمه و تذهيب و داشتن جلدهاى قيمتى قابل ارزش, بلكه داشتن قاب چوبين و غيره مى باشد….١٠٥
اكنون داورى ها و ديدگاه هاى برخى از عالمان را درباره اين كتاب مى آوريم:
علامه مجلسى ـ رضوان الله عليه ـ كه غرر را از جمله منابع بحارالأنوار قرار داده است, پس از تأكيد بر شيعه بودن مؤلف آن مى نويسد:
غرر مشتمل است بر اخبار جليل و مؤلف آن از بزرگواران و ارجمندانى است كه از ابن شهرآشوب و… نقل مى كند.١٠٦
فقيه جليل, علامه سيد محمدباقر موسوى خوانسارى در ضمن شرح حال (آمدى) نوشته اند:
اما كتاب (غررالحكم) كه براساس حروف تهجّى سامان يافته است, مشتمل است بر سخنان جامع مرتضوى كه گواه استوارى و صحت آن كلمات همراه آنهاست. [قضايا قياساتها معها], [آفتاب آمد دليل آفتاب].
يعنى متن اين كلمات به لحاظ فخامت بيان و جزالت تعبير, در اوج فصاحت و بلاغت شگفت انگيز است و گواه صدق انتساب آنها به امير بيان و كلام مولا على(ع).*
غرر و كارهاى انجام شده درباره آن
گفتيم (غرر) هماره مورد توجه بوده است و عالمان به ديده عنايت بدان مى نگريسته اند.
يكى از عالمان بزرگ شيعى روزگار صفويان به نام عبدالكريم بن محمد يحيى قزوينى به تصنيف موضوعى غرر همت گماشته و پس از موضوع بندى روايات آن به شرح روايات همت گماشته است. روانشاد, ابن يوسف شيرازى در معرفى مؤلف و اين اثر نوشته اند:
عالم جليل عبدالكريم بن محمد يحيى قزوينى ـ رحمةالله عليه ـ كه از دانشمندان دوره سلطنت شاه سلطان حسين صفوى بوده و به شهادت مندرجات اين كتاب و تصريح خود در مقدمه مجلد دوم, آن سال ها به مطالعه و مباحثه و دقت در اخبار ائمه اطهار ـ عليهم صلوات الله ـ فى كل ليل و نهار اشتغال داشته, هنگامى كه تشرف به آستان حضرت مولا الموالى على بن أبى طالب ـ عليه السلام ـ را يافته, بر آن شده كه كلمات قصار آن حضرت را كه آمدى(ره) در غررالحكم به ترتيب حروف تهجّى مرتب نمود, به ترتيب و مناسبت معنوى ميان آن كلمات مباركات منظم نمايد.
خوشبختانه بنا به گفته خويش در مقدمه هاى مجلدات موجوده موفقيت به اين امر يافته و در نود و نه باب به شماره اسماء الله الحسنى اين كتاب را تأليف و در ذيل پاره اى از كلمات آيه اى يا آياتى از قرآن كريم و خبرى از اخبار را كه از معصومين به مناسبت مقام بوده نقل نموده و پس از اين كار براى استفاده فارسى زبانانى كه استفاده از كتب عربى نمى توانند كرد, به ترجمه و شرح آن به زبان فارسى پرداخته و گذشته از بيان مراد و معنى آنها قصص و حكايات و ابيات مناسبه اى آورده است.
مرحوم ابن يوسف پس از آنچه آورديم به تفصيل محتواى مجلداتى از كتاب را كه نزد وى بوده است, گزارش كرده است.١٠٧
آقاى رسول جعفريان ابواب ششم تا هشتم آن را كه در باب حكومت و سياست مى باشد به چاپ رسانده و در ضمن مقدمه اى سودمند چگونگى كتاب را توضيح داده, و نسخه هاى موجود بخش هاى گونه گون كتاب را شناسانده است. وى در بخشى از اين مقدمه نوشته اند:
(عبدالكريم قزوينى نيز كه با وى [شاه سلطان حسين] معاصر بوده به ترجمه و شرح غررالحكم پرداخته و آن را به شاه سلطان حسين تقديم كرده است. از مقدمه اى بر همين مجلد چاپ شده ما چنين برمى آيد كه, وى نيز به دستور شاه آن را نگاشته است. وى همچنين در اين مقدمه درباره كيفيت كار خود توضيحاتى داده است. وى تصميم گرفته تا كتاب غرر را براساس (تناسب معنوى) تبويب كند; چرا كه در اين صورت بهره گيرى از آن بهتر و آسان تر صورت خواهد پذيرفت. وى مى نويسد :(… متوكلاً على الله مشغول به اين نظم و ترتيب گرديده و در اندك زمانى به عون عنايت سبحانى و امداد باطن فيض مواطن ناظم درر و غرر, كتاب خود را بر نود و نه باب به انجام رسانده) و آن را (نظم الغرر و نضة الدرر) ناميده است. ما اكنون از اصل كتاب تا باب بيستم آن را مى شناسيم, اما از ديگر ابواب آن آگاهى نداريم.)١٠٨
عيون الحكم والمواعظ و پيوند آن با غررالحكم
در ميان مجموعه هاى حديثى, مجموعه اى به سبك و سياق غررالحكم وجود دارد با عنوان (عيون الحكم والمواعظ) كه آن را شيخ كافى الدين ابوالحسن على بن محمد ليثى واسطى تدوين كرده است.
مؤلف در آغاز مى گويد من اين مجموعه را, از نهج البلاغه, مأة كلمه جاحظ, دستور معالم الحلمِ قضاعى, غررالحكم آمدى, خصال صدوق و منابعى ديگر گرد آورده ام.
علامه مجبسى آن را جزء منابع بحار قرار داده است و در موارد متعددى از آن ياد كرده است.*
برخى از فاضلان كه كتاب را يكسر با غررالحكم سنجيده است بر اين باور است كه (عيون الحكم) تقريباً صد در صد با غررالحكم يكسان است, جز اينكه مؤلف ترتيب را اندكى دگرگون كرده و گاه دو جمله را يكى آورده و گاه يك جمله را دو جمله تلقى كرده است.
البته گاهى از (خصال) رواياتى آورده و از سوى ديگر گاهى روايات امامان ديگر نيز بدان راه يافته است.
به هر حال اين كتاب براساس نه نسخه و با توجه به غررالحكم, تصحيح, تحقيق و چاپ شده است. محقق اساس را بر نسخه منقول در ناسخ التواريخ نهاده و نسخه هاى ديگر را با آن برسنجيده است و اختلاف نسخه ها را بويژه اختلاف ضبط با غررالحكم را در پانوشت ها آورده است و گاهى نيز توضيحاتى براى روشن شدن متن بدان افزوده است.
بدين سان عيون الحكم را بايد نسخه و يا تحريرى ديگر از غررالحكم دانست و نه جز آن.
اكنون و پيش تر از آنكه به ترجمه هاى غرر بپردازيم جاى دارد از برخى پژوهش هاى ديگر درباره آن نيز ياد كنيم:
١. تصنيف غررالحكم: مصطفى درايتى
فهرستى است موضوعى و دقيق كه براساس هفت بخش اصلى: عقايد, عبادت, اخلاق, سياست, اقتصاد و مسائل اجتماعى سامان يافته است. آنگاه در ذيل اين عناوين كلى, مدخل هاى گونه گون آمده است و مدخل ها نيز به گونه اى دقيق ريز شده و روايات و يا جمله هاى دلالت كننده بر آن مدخل ها ثبت و گزارش شده است. مثلاً در بخش عقايد, عنوان باب اوّل (المعرفه) است و در ذيل اين عنوان از جمله مدخل ها يكى هم مدخل (عقل) است; بدين شرح:
١. أهمية العقل; ٢. العقل غاية الفضايل; ٣. العقل خير المواهب و افضل نعمه; ٤. العقل زين; ٥. لأغنى كالعقل; ٦. العقل صلاح البريّه; ٧. العقل هادى و مرشد; ٨. حدّ العقل; ٩. أفضل العقل و كماله; ١٠. أعقل الناس; ١١. آثار العقل; ١٢. رابطة العقل والعلم; ١٣. العاقل صفاته وعلاماته; ١٤. رأى العاقل; ١٥. آثار قلّة العقل و فقده; ١٦. متفرقات.
در ذيل اين عناوين روايت ها آمده است, با ارجاع به ترجمه و شرح غررالحكم به خامه فقيه جليل آقا جمال خوانسارى كه پس از اين به تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت.
٢. معجم الفاظ غررالحكم و دررالكلم: مصطفى درايتى
فرهنگى است واژه ياب, كه به كمك آن مى توان روايات غررالحكم را در متن آن جستجو كرد و بدان دست يافت. فرهنگ هاى واژگانى غالباً براساس (ماده) كلمات سامان مى يابند و جستجوگران الزاماً بايد ماده كلمات را بشناسند تا بتوانند از آن بهره گيرند. چگونگى تنظيم و بهره دهى اين فرهنگ در مقدمه آن بدين سان گزارش شده است:
١. اكثر روايات اين كتاب, كوتاه و موجز است و ما بر آن شديم تا ترتيبى اتخاذ نماييم كه محقق با در دست داشتن معجم, نيازى به اصل كتاب نداشته باشد. بنابراين سعى كرديم تا آنجا كه ممكن است, روايات تقطيع نگردد و در مواردى كه به جهت طولانى بودن روايت, ناگزير به تقطيع شديم, با شماره اى در داخل پرانتز در آخر روايت, محقق را به آخر همين معجم راهنمايى نموديم, تا روايت كامل را كه با همين شماره آمده است, بيابد. بنابراين رواياتى كه در آخر آنها شماره اى در داخل پرانتز دارد, علامت كامل نبودن روايت است و مى توان تحت همين شماره در آخر معجم, روايت كامل را ملاحظه نمود. شماره گذارى روايات نيز به صورت مسلسل از اوّل معجم تا آخر صورت گرفته است.
٢. شايد شايسته آن بود كه نشانى روايات به تصنيف غرر داده شود. ولى به دلايلى, مخصوصاً براى استفاده بيشتر از ترجمه و شرح آقا جمال خوانسارى ـ كه با تصحيح محقق ارجمند جناب آقاى ارموى چاپ شده است ـ تصميم گرفتيم نشانى روايات به اين كتاب داده شود. بنابراين شماره هاى آخر روايت (مثلاً ٢٢/٤) بيانگر آن است كه عدد اوّل, شماره جلد و عدد بعدى, شماره صفحه كتاب مزبور است.
٣. چون چينش و تنظيم كلمه ها براساس ماده آنهاست و همگان ماده هر كلمه را نمى دانند, ترتيبى داده شد تا همگان بتوانند از طريق الفبايى و بدون جستن ماده و ريشه كلمه, به حديث مورد نظر خويش دست يابند.
بنابراين فهرستى از كليه كلمات و هيئت هاى به كار رفته در روايات اين كتاب, به آخر معجم افزوده شد كه با استفاده از كامپيوتر به صورت الفبايى مرتب شده است و داراى يك شماره است. هيئت هاى هر كلمه, نشان دهنده آن است كه آن كلمه به همان صورت در روايتى از روايات اين كتاب به كار رفته است و شماره, جاى آن را در معجم نشان مى دهد. بنابراين اگر كسى يك كلمه از روايتى را در ذهن دارد, به دو گونه مى تواند آن را بازيابد:
يا به ريشه و اصل آن مراجعه نموده و طبق چينش فنّى كتاب به روايت مورد نظر خود برسد و يا اينكه ابتدا همان كلمه را در فهرست هيئت هاى كلمات كه به صورت الفبايى تنظيم شده است, پيدا كند و سپس به معجم مراجعه و روايت كامل را ملاحظه نمايد.
٤. در رواياتى كه چاره اى جز تقطيع آن نبوده است, تلاش شده كه ضمن تقطيع, اصل روايت مفهوم, و حتى المقدور مبتدا و خبر آن مشخص باشد. بدين جهت گاهى ابتدا, انتها و يا وسط جمله اى را انتخاب نموديم و با سه نقطه (…) قسمت حذف شده روايت را مشخص نموديم. و گاهى به همين علت, كلمه اى را در داخل () آورده ايم كه اشاره به قبل يا بعد روايت است. بنابراين كلماتى كه در داخل روايات بين () قرار گرفته, ارجاع به موضوع مورد بحث آن روايت است.
٥. متنى كه اساس تنظيم اين معجم قرار گرفته, غررالحكم با ترجمه و شرح آقا جمال خوانسارى و تصحيح و تحقيق استوار مرحوم محدّث ارموى است كه توسط دانشگاه تهران چاپ شده است.
البته اين متن با غررالحكم چاپ نجف مقابله شده و موارد اختلاف در داخل پرانتز آورده شده و كلمه يا كلماتى كه در داخل روايات در داخل پرانتز آورده شده, موارد اختلاف چاپ دانشگاه با چاپ نجف را نشان مى دهد.
٦. تلاش شده است كليه كلماتى كه داراى مفهوم و معناى موضوعى است و ممكن است محقق از طريق آن به جستجوى روايت بپردازد فيش شود. ولى برخى از حروف و يا كلمات به گونه اى هستند كه راهگشايى چندانى ندارند و آوردن آنها به جز طولانى تر شدن معجم نتيجه مفيدى بر آن مترتب نيست. طبيعى است اين گونه كلمات, مورد استفاده قرار گرفته نشده است و آنها عبارتند از: حروف, اسماء اشاره, موصولات, ظروف (مانند عند, لدن, بين, حينئذ و…,) و كلماتى مانند اللّه, كل, بعض, غير, كلا, كلتا, دون و نظاير آنها.
٧. طريقه تنظيم هيئت ها پس از تفكيك ماده ها اين گونه است كه در ابتدا, افعال (از مفرد مذكر ماضى) آورده شده و سپس همان فعل با ملحقاتش همراه با ضمائر آورده شده است و تا آخر فعل ماضى ادامه يافته و معلوم بر مجهول مقدم شده است. پس از اتمام فعل ماضى, فعل مضارع معلوم بدون پسوند و پيشوند آورده شده است و آنگاه همان فعل با پسوند و پيشوندهاى مربوطه, مثلاً: يكتب, سيكتب, أيكتب, هل يكتب, تا آخر. و نيز: يكتبه, سيكتبه, أيكتبه, تا آخر. پس از آن, افعال مجهول با پسوند و پيشوند, همانند معلوم آورده شده است. ترتيب پيشوندها بدين صورت است: سين استقبال (اگر فعل مؤكد به نون باشد مقدم بر سين آورده شده است), حروف نفى ـ و نه افعال نفى ـ حروف استفهام, حروف ناصبه و حروف جازمه. پس از فعل مضارع, امر حاضر آورده شده است. زير امر غايب جزء مجزومات قرار گرفته است و به همان ترتيب در چينش. پس از اتمام افعال مجرد تا آخر, افعال مزيد فيه به ترتيب افعال, تفعيل, مفاعله, افتعال, انفعال تا آخر مرتب شده و همانند افعال مجرد تنظيم شده است. پس از اتمام كليه افعال, اسم ها آورده شده است; در ابتدا مصادر, و سپس اسم هاى جامد. مصادر به ترتيب زير آورده شده است: اسم مصدر, مصدر ميمى, مصدر مرّه, مصدر ثلاثى مزيد و مصدر; همان گونه كه در كتب ادبيات عرب آمده است. پس از اتمام مصادر, ساير اسم هاى مشتق به ترتيب زير تنظيم شده است:
اسم فاعل, صفت مشبهه, صيغه مبالغه, اسم مفعول, اسم زمان, اسم مكان, اسم تفضيل, اسم آلة, و ظروف. و اسم هاى جامد پس از مشتقات به ترتيب زير تنظيم گرديده است:
اسم جامد, اسم تصغير, نسبت, مصدر جعلى, اسم فعل. و در اسم هاى جامد و مشتق, ابتدا اسم هاى بدون الف و لام و سپس همان اسم با الف و لام آورده شده است.
٣. هداية العَلَم و غررالحكم: سيد حسين شيخ الأسلام, گفتار اميرالمؤمنين(ع), دوم, قم, انتشارات انصاريان, ١٣٧٤.
پيش تر آورديم كه احاديث غرر به لحاظ متن و محتواى احاديث طبقه بندى شده است. افزون بر روانشاد محدث ارموى كه جلد هفت چاپ شرح غرر را ويژه فهرست موضوعات آن ساخته است, محققان نيز فهرستى موضوعى و دقيق سامان داده اند با عنوان (تصنيف غرر الحكم) (گفتار اميرالمؤمنين على(ع)) تنظيم و تنسيق ديگرى است براساس موضوعات. محقق صرفاً به تنظيم موضوعى كلمات امام(ع) بسنده نكرده است, احاديث را با نسخه هاى متعدد سنجيده و كوشيده است متنى صحيح و استوار ارائه دهد.
گاهى روايتى كه در موضوعى روشن تر و گوياتر است بخش هايى از آن در موضوعات ديگر نيز به كار مى آيد با تنظيم فهرستى در پايان محقق كوشيده است جستجوگران را به اين بخش ها نيز رهنمون شود, روايات را افزون بر ترجمه اى روان و گويا اعراب گذارى نيز كرده است. در كنار موضوعات, موضوعات همگون را نيز ياد كرده است كه خواننده با اشراف بيشترى كلمات امام(ع) را دريابد… (هداية العلم… فهرست موضوعى كارآمدى است).
٤. غررالحكم و دررالكلم آمدى (به صورت موضوعى) ج١و٢. با شرح و ترجمه فارسى سيد هاشم رسولى محلاتى, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٧٧.
اين كتاب را بايد از جديدترين كوشش ها براى تدوين موضوعى غررالحكم برشمرد, محقق و مترجم, فهرست موضوعى روانشاد ارموى را كه در پايان مجلدات ترجمه و شرح آقا جمال خوانسارى قرار گرفته است, اصل قرار داده و كاستى ها و نارسايى ها آن را زدوده اند. احپى نوشت ها:
١. منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه, ج١, ص٤.
٢. مجلة المجمع العلمى السّورى, ج١٨, ص٢٧٠, تراثنا, ش٣٤, ص١٠٢. نگاه كنيد در اين مجله به مقاله (ما قيل فى نهج البلاغه من نظم ونثر) به خامه زنده ياد محقق طباطبايى كه بسيارى از اظهارنظرها را براساس سده ها درباره كلام مولا به ويژه نهج البلاغه گردآورده است كه بس خواندنى است.
٣. بنگريد به: مصادر نهج البلاغه و أسانيده, ج١, ص٤٣ به بعد.
٤. به سال ١٤٠٩ كه (معارج نهج البلاغه) اثر ابوالحسن على بن زيد بيهقى, به تحقيق كتابشناس بزرگ, روانشاد محمدتقى دانش پژوه, نشر يافت, فقيد پژوهش و دانش زنده ياد محقق طباطبايى (سيد عبدالعزيز) اين بنده را براى نگارش گزارشى از آن ترغيب كرد. در مقدمه اى كه بر آن گزارش نوشته بودم برخى از فراهم آورندگان كلام مولا را ياد كرده بوده ام و بدون هيچ ترديدى نوشته بودم زيد بن وهب جهنى اولين جامع كلمات مولا است. دست نوشت را به محضرش دادم تا از يادآورى هايش بهره گيرم. گفتند: مطمئن هستى زيد اولين است؟ گفتم: در حدّ آگاهى هايم, بلى. مقاله ارجمندش را آورد و نشانم داد كه پيش تر از زيد, حارث اعور بدين كار همت ورزيده بوده است. با اين همه گفتند در مسائل تاريخى كه بايد پژوهش مستند باشد به منابع بسيار و استوار به قطع سخن گفتن بس دشوار است. بنابراين باز هم به قطع ادعا نكن, و آن بزرگوار كه حقاً و انصافاً در پژوهش و دقت كم نظير بَل بى نظير بود, در همين مورد نوشته است (… ربّما كان اوّل جامع لكلام أميرالمؤمنين و المدوّن لخُطَبه عليه السلام هو الحارث الأعور). (تراثنا, ش٥, ص٢٧) و من نيز با راهنمايى آن بزرگوار نوشتم: گويا اولين كسى كه به جمع و تدوين كلمات على(ع) همت گماشت حارث بن عبدالله همدانى (م٦٥) است. (كيهان فرهنگى, سال ششم, ش١٠, ص٣٢, مقاله (شرحى كهن از نهج البلاغه))
٥. الطبقات الكبرى, ج٦, ص١٦٨; معادن الحكمه, ج١, ص١٥٠, بهج الصباغه, ج١, ص٢٣; قاموس الرجال, ج٣, ص٨.
٦. تهذيب الكمال, ج٥, ص٢٥٠.
٧. الطبقات الكبرى, ج٦, ص١٦٩; تهذيب الكمال, ج٥, ص٢٤٩.
٨. سير اعلام النبلاء, ج٤, ص١٥٣ و١٥٤.
٩. همان, ج٤, ص١٥٥.
١٠. الجامع لأحكام القرآن, ج١, ص٥.
١١. الطبقات الكبرى, ج٥, ص١٦٨.
١٢. الكافى, ج١, ص١٤١.
١٣. بهج الصباغه, ج١, ص٢٣ و نيز ر.ك: تراثنا, پيشين.
١٤. الفهرست, ص١٣٠.
١٥. كتاب صفين, ص٢٣٢ و ٢٣٤. موارد ديگر را بنگريد در فهرست آن, ص٥٨١.
١٦. الذريعه, ج٧, ص١٨٩.
١٧. ميزان الأعتدال, ج٣, ص١٥٨.
١٨. ر.ك: قاموس الرجال, ج٤, ص٥٩٠ و نيز: معجم رجال الحديث, ج٧, ص٣٦٠.
١٩. واقعه صفين, ص٥, ١٢٦, ١٤٦, ١٥٨ و…; ميزان الأعتدال, ج١, ص٤٣٦.
٢٠. الأختصاص, ص٦٦; رجال النجاشى, ص٨; تهذيب المقال, ج١, ص٢٠١.
٢١. ميزان الأعتدال, ج١, ص٤٣٦; و نيز ر.ك: الجرح والتعديل, ج٢, ص٥٤, تصويرى.
٢٢. بحارالانوار, ج٤١, ص١٤٦; مستدرك سفينة البحار, ج١, ص١٢١.
٢٣. رجال النجاشى, ص٨; الفهرست; معجم رجال الحديث, ج٤, ص١٣٢.
٢٤. معجم رجال الحديث, ج٤, ص١٣٢.
٢٥. تصويرى روشن از چهره منوّر اين صحابى جليل القدر را بنگريد در: قاموس الرجال, ج١, ص١٦٢ـ ١٦٨; تهذيب المقال فى تنقيح كتاب الرجال, ج١, ص١٩٨ـ٢٠٣; مستدركات علم الرجال, ج١, ص٦٩١ـ٦٩٣; معجم رجال الحديث, ج٤, ص١٣٢.
ميزان الأعتدال, ج١, ص١٤٦; و نيز ر.ك: الجرح والتعديل, ج٢, ص٩٤.
٢٧. رجال النجاشى, ص١٥; الفهرست, ص٣٥.
٢٨. معالم العلماء; و نيز رك: تهذيب المقال و تنقيح كتاب الرجال, ج١, ص٢٦٣.
٢٩. رجال النجاشى, ص٤٣٤.
٣٠. يادنامه كنگره هزاره نهج البلاغه, ص٣٠٠.
٣١. الفهرست, ص١٠٨; و نيز بنگريد به: معجم الأدباء, ج١٩, ص٢٨٨; هدية العارفين, ج٢, ص٥٠٨; معجم رجال الحديث, ج١٩, ص٣٠٨.
٣٢. ميزان الأعتدال, ج٧, ص٨٩; لسان الميزان, ج٧, ص٢٧٠.
٣٣. همان.
٣٤. ر.ك: مقدمه كتاب (المثالب العرب) تحقيق, نجاح الطائى.
٣٥. همان. محقق كتاب, نشانه هايى از اين تأثيرگذارى ها را نشان داده است.
٣٦. رجال الطوسى, ص١٤٦; نقد الرجال, ج٤, ص٣٦٨; معجم الثقات, ص٣٥٩.
٣٧. رجال النجاشى, ص٤١٥.
٣٨. الفهرست, ص٢٤٨.
٣٩. تاريخ بغداد, ج٣, ص٢١٢; معجم الأدباء, ج١٨, ص٢٧ و نيز ر.ك: منابع تاريخ اسلام, ص٧٦ـ٧٩ كه نكاتى سودمند درباره وى آورده است.
٤٠. رساله أبى غالب الزرارى, ص١٨١.
٤١. الذريعه, ج٧, ص١٩١; مصادر نهج البلاغه, ج١, ص٥٧.
٤٢. الفهرست, ص١١١; المغازى الأولى و مؤلفوها, ص١٢٤; منابع تاريخ اسلام, ص٧٨.
٤٣. ر.ك: الجمل, تصحيح سيد على مير شريفى (فهرست اعلام), ص٥٧٤.
٤٤. نهج البلاغه, ص٢٣١.
٤٥.بنگريد به: لسان الميزان, ج٥, ص٥٦٨; الكامل فى ضعفاء الرجال, ج٦, ص٩٣; ميزان الأعتدال, ج٥, ص٥٠٨.
٤٦. الفهرست, ص٢٠٥.
٤٧. همان, ص١٣١.
٤٨. رجال النجاشى, ص٣٢١ و نيز ر.ك: نقد الرجال, ص٧٤; معجم الادباء, ج٦, ص٢٢٠; فوات الوفيات, ج٣, ص٢٢٥.
٤٩. مرويات ابى مخنف, ص٥٨; منابع تاريخ اسلام, ص١١٠.
٥٠. بنگريد به: شيخ الأخباريين ابوالحسن المدائنى, بدرى محمد فهد. مؤلف با تتبعى دقيق و حوصله اى شگرف نقل هاى مؤلفان از مدائنى را در جهات مختلف تاريخ اسلام گزارش كرده است.
٥١. الفهرست, ص١١٤ و ١١٥.
٥٢. رجال النجاشى, ص١٩٨; الذريعه, ج٧, ص١٨٩.
٥٣. منتهى المقال, ج٤, ص٦و٧.
٥٤. رجال الطوسى, ص٤١٤.
٥٥. رجال النجاشى, ص١٨.
٥٦. الفهرست, ص٣٨.
٥٧. ما هو نهج البلاغه, ص٢٧.
٥٨. الذريعه, ج٧, ص١٨٨.
٥٩. درباره او بنگريد به: تهذيب المقال, ج١, ص٢٩٢.
٦٠. رجال النجاشى, ص٢٦; اختيار معرفة الرجال, ص٥٨٩; و نيز بنگريد به: تهذيب المقال, ج١, ص٣٩٤ ; الجامع لرواة و اصحاب الأمام الرضا(ع), ج١, ص٣١.
٦١. تاريخ بغداد, ج١١, ص٤١; سير اعلام النبلاء, ج١١, ص٤٥٥; طبقات الشافعيه الكبرى, ج٢, ص١٤٥.
٦٢. ايضاح المكنون, ج١, ص٤٢١.
٦٣. از تاريخ ولادت و درگذشت وى به گونه دقيق در منابع شرح حال نگارى و رجالى سخن نرفته است. محقق فقيد و ژرف نگر حسين كريمان نوشته اند: (حضرت عبدالعظيم… ظاهراً به فرمان حضرت امام على النقى(ع) در دوره خلافت المعتز بالله از سامره از راه طبرستان به رى هجرت كرده اند, و در حدود سال دويست و پنجاه, چند سالى پس از شهادت حضرت امام على النقى روى در نقاب خاك كشيدند…. (رى باستان, ج١, ص٣٨٤)
٦٤. رجال النجاشى, ص٢٤٧.
٦٥. الأمالى للشيخ الصدوق, ص٣٨٨; نهج البلاغه, تحقيق صبحى صالح, ص٣٦٤; بحارالأنوار, ج٧٧, ص٢٧٧.
٦٦. عبدالعظيم الحسنى, حياته و مسنده, ص١٧١, به نقل از امالى ابن الشيخ, ص٥٥.
٦٧. محقق بزرگ روانشاد حسين كريمان نوشته اند: (گويا درست ترين ترجمه احوالى كه از وى به دست است همان است كه به صاحب ابن عباد منسوب است). آنگاه وى بخشى از اين رساله را آورده است. (رى باستان, ج١, ص٣٨٥) بنگريد به: رى باستان, ج١, ص٣٨٤ـ ٣٩٥; عبدالعظيم الحسنى حياته و مسنده, عزيزالله عطاردى; جنّة النعيم فى أحوال سيدنا الشريف عبدالعظيم, ملا مجد اسماعيل فدائى. حضرت آقاى استادى با تتبعى شايسته تمام منابع شرح حال حضرت عبدالعظيم را براساس تاريخ گزارش كرده است. رك: مجله نور علم, ش٥٠ ـ٥١, ص٣١٧ـ٢٦٣. يادآورى مى كنم كه آقاى استادى رساله كوتاه صاحب بن عباد را در ضمن اين بحث آورده است.
٦٨. او از مورخان, اديبان و مؤلفان بزرگ قرن سوم است. درباره او بنگريد به: معجم الأدباء, ج٣, ص٨٧.
٦٩. مطلوب كل طالب من كلام على بن أبى طالب, شرح رشيدالدين وطواط, تصحيح و تعليقات: دكتر محمود عابدى, ص١١. خوارزمى تمام اين صد كلمه را به نقل از احمد بن ابى طاهر و با همين توضيحات آورده است. المناقب, ص٣٧٤. و نيز ر.ك: الأعجاز و الايجاز, ص٢٨ـ٣٠. براى آگاهى از شرح ها, ترجمه ها و چاپ هاى متعدد (مأة كلمه) بنگريد به: مجله تراثنا, ش٥, ص٣٢; اهل البيت فى المكتبه العربيه, ص٤٣٨.
٧٠. رك: ابوعثمان الجاحظ, محمد عبدالمنعم خفاجى; الجاحظ, حياته و آثاره, طه الحاجرى; زندگى و آثار جاحظ, عليرضا ذكاوتى قراگزلو; مجله المورد, ش٤, از سال هفتم خود را ويژه جاحظ ساخته است و مقالات ارجمندى در نقد و تحليل و گزارش آثار وى چاپ كرده و گزينه هايى از اثار وى را به دست داده است و در ضمن آن مقالتى بلند نشر يافته است با عنوان (روضة الياسمين فيمن ترجم للجاحظ فى الأقدمين) كه گزارش نگاشته هاى عالمان است درباره جاحظ براساس تسلسل تاريخى.
٧١. رجال النجاشى, ص١٧.
٧٢. الفهرست, ص٣٧.
٧٣. تاريخ اصبهان, ج١, ص١٨٧; لسان الميزان, ج١, ص١٥٠; ميزان الأعتدال, ج١, ص١٨٧.
٧٤. درباره شرح حال او بنگريد به: مقدمه درازدامن فقيد دانش و پژوهش مير جلال الدين محدث ارموى بر (الغارات). نيز مقدمه عالم جليل سيد عبدالزهرا خطيب(ره) بر الغارات; رجال النجاشى, ص١٦; تهذيب المقال فى تنقيح كتاب الرجال, ج١, ص٢٨٣; الفهرست, ص٣٦ و….
٧٥. درباره (الجمهره) و جايگاه آن در ميان كتب لغت بنگريد به: مصادر اللغه, ص٥٦١; المعجم العربى بحوث فى الماده والمنهج والتطبيق, ص٣٩; الموسوعة البصره الحضاريه, الموسوعة الفكريه, مقاله (دور البصره فى نشأة الدراسات اللغة) ص١٣٢.
٧٦. تاريخ الأدب العربى, ج١, ص١٧٩.
٧٧. درباره او بنگريد به: الفهرست, ص٦٧; أنباه الرواة, ج٣, ص٩٢ كه شرح حال مفصلى را قِفطى از وى به دست داده است و محقق كتاب, محمد ابوالفضل ابراهيم در پانوشت منابع شرح حال وى را به تفصيل گزارش كرده است.
٧٨. رجال النجاشى, ص٢٤١; الفهرست للشيخ الطوسى, ص١٩١; معجم رجال الحديث, ج١١, ص٤٣.
٧٩. درباره او بنگريد به: رجال النجاشى, ص٢٤١; معجم رجال الحديث, ج١١, ص٤٣; قاموس الرجال, ج٦, ص١٨٧.
٨٠. مجدوع در فهرست خود از اين كتاب با عنوان (الهمه فى آداب اتباع الائمه) ياد كرده است. او مى گويد اين كتاب در موضوع خود بهترين كتابى است كه به قلم آمده است. وى محتواى كتاب را به دقت شناسانده و عناوين فصول و ابواب آن را به تفصيل ياد كرده است. (الهمه) به تحقيق دكتر محمد كامل حسن در قاهره نشر يافته است. از (الهمه) نسخه هاى متعددى وجود دارد ر.ك: فهرسة الكتب والرسائل ولمن هى من العلماء والائمة والحدود الأفاضل للمجدوع, ص٥٠; شرح الأخبار… للقاضى أبى حنيفه النعمان, ج١, ص٦٢.
٨١. الذريعه, ج١٣, ص٢١٧.
٨٢. درباره او بنگريد به: وفيات الأعيان, ج٥, ص٤١٥; سير اعلام النبلاء, ج١٦, ص١٥٠; النجوم الزاهره, ج٤, ص١٠٦; طبقات المفسرين داودى, ج٢, ص٣٤٦; روضات الجنات, ج٨, ص١٤٧ و درباره شرح حال, مذهب, تطوّر فكرى و آثار او ر.ك: مقدمه كتاب ارجمند وى شرح الأخبار به خامه عالم جليل سيد محمدحسين جلالى حسينى كه شرح حالى است مستند, دقيق و نكته دار.
٨٣. درباره نهج البلاغه, شرح ها و مؤلف بزرگوار آن, كتابشناسى هاى سودمندى سامان يافته است, از جمله: كتابنامه نهج البلاغه, رضا استادى, فهرست كتابخانه اهدايى مشكوة به دانشگاه, ج٢, ص٣١٢ به بعد; نهج البلاغه فى شروحه و ترجمانه, حسين جمعه. منابع شرح حال سيد رضى و پژوهش هاى درباره او را بنگريد در: تراثنا, ش, ص٤٩.
٨٤. دستور معالم الحكم و مأثور مكارم الشيم, من كلام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب, كرّم الله وجهه تأليف الأمام القاضى ابى عبدالله محمد بن سلامه القضاعى, قدّم له السيد عبدالزهراء الحسينى الخطيب, دار الكتاب العربى, بيروت, لبنان, ١٤٠١.
٨٥. طبقات الشافعية الكبرى, ج٤, ص٣٢٤; سير اعلام النبلاء, ج١٨, ص٩٢; الوافى بالوفيات, ج٣, ص٣١٢; وفيات الأعيان, ج٤, ص٢١٢; طبقات الشافعيه أسنوى, ج٢, ص٣١٢, طبقات الشافعيه, ج١, ص٢٤٥, مستدرك الوسائل, ج٣, ص٣٦٧, دستور معالم الحكم, ص٨.
٨٦. تراثنا, ش٥, ص٥١.
٨٧. لسان الميزان, ج١, ص٦٠٤.
٨٧. ضرار بن ضمره, از پاك نهادان ياران مولا على(ع) است. وى اين جملات را در صفى عظيم و گفتارى بلند در شأن و عظمت مولا و در مقابل معاويه و در كاخ شاهانه او ايراد كرد. ماجرا را بنگريد در شرح ابن ابى الحديد, ج١٨, ص٢٢٥ و نقل هاى آن را در منابع عامه بنگريد در: احقاق الحق, ج٤, ص٤٢٥ به بعد.
٨٩. نهج البلاغه, كلمات قصار, ش٧٧, ص٤٨٠; شرح ابن أبى الحديد, ج١٨, ص٢٢٥.
٩٠. بنگريد: الأنساب, ج٢, ص٧٨; توضيح المشتبه, ج٢, ص٣٨٥, تبصير المنتبه, ج١, ص٣٤٢, شرح ابن ابى الحديد, ج١٨, ص٢٢٥.
٩١. نهج البلاغه, نامه شماره١٠, ترجمه شهيدى, ص٢٧٧.
٩٢. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج١٥, ص٨٢; تراثنا, ش٥, ص٥٢.
٩٣. كشف الظنون, ج٢, ص١٣٥٣, هدية العارفين, ج٢, ص٥٤٥; معجم المؤلفين, ج٤, ص١٢٩.
٩٤. تراثنا, ش٥, ص٥٣.
٩٥. بنگريد به: طبقات الشافعية الكبرى, سبكى, ج٥, ص٣٥٩ كه به يادكردى بسنده كرده است و محقق در پانوشت شرح حال نسبتاً تفصيلى او را از (طبقات الشافيعة الوسطى) مؤلف آورده است. طبقات الشافعيه, ج١, ص٢٧٦; معجم المؤلفين, ج٤, ص١٢٩.
٩٦. نقض, ص١٠٧.
٩٧. كشف الظنون, ج١, ص٦١٦.
٩٨. مناقب آل أبى طالب, ج١, ص٣٤, چاپ دارالأضواء, بيروت.
٩٩. تاريخ إربل: ج١, ص١١٣; رياض العلماء, ج٣, ص٢٨٤.
١٠٠. شرح غرر الحكم, آقا جمال خوانسارى, ج١ (مقدمه), عط.
١٠١. رياض العلماء, ج٣, ص٢٨٤.
١٠٢. مستدرك الوسائل (خاتمه) ج٣, ص٢١ـ٩٢ به بعد.
١٠٣. شرح غرر, ج١, (مقدمه), عط.
١٠٤. كشف الظنون, ج١, ص٦١٦.
١٠٥. شرح غرر, مقدمه, قى.
١٠٦. بحارالانوار, ج١, ص٣٥.
* روضات الجنات, ج٥, ص١٧١.
١٠٧. فهرست كتابخانه مدرسه عالى سپهسالار (= شهيد مطهرى), ج٢, ص١٠٥ به بعد.
١٠٨. بقاء و زوال دولت, در كلمات سياسى امير مؤمنان عليه السلام (نظم الغرر و تضد الدرّر) مقدمه, ص١٢.
* بحارالانوار, ج١, ص١٦ و ٣٤; ج٧٣, ص١٠٨; ج٧٨, ص٣٦.
١٠٩. رياض العلماء, ج١, ص١١٤.
١١٠. روضات الجنات, ج٢, ص٢١٤.
١١١. هدية الأحباب, ص١٣٦; فوائد الرضويه, ص٨٣.
١١٢. ريحانة الادب, ج١, ص٥٤.
١١٣. شرح حال, آثار و گوشه هايى از زندگانى آقا جمال خوانسارى در منابع بسيارى از شرح حال نگارى ها آمده است. تنى چند از فاضلان به نگارش شرح حال عالمان خوانسار همت گماشته اند و در ضمن آن, تمام آنچه را در منابع شرح حال نگارى به فارسى و عربى درباره آقا جمال يافته اند, گزارش كرده اند و فهرست جامعى از شاگردان وى به دست داده اند. دانشمندان خوانسار در كتب تراجم, ص١٨٦ـ٢٥٧.
١١٤. بنگريد به: يادنامه حكيم لاهيجى, مقاله (ترجمه متون دينى به پارسى و نقش آن در ترويج تشيع در دوره صفوى), ص٥١٩ ـ٥٥٣.
١١٥. شرح غرر, ج١, ص٦.
١١٦. همان, ص١٠٥, ترجمه هاى احاديث عيناً از شرح غرر برگرفته شده است.
١١٧. همان, ص١٠٨ و١٠٩ تا بدين جا آنچه آورديم بازنويسى شده كلام شارح است.
١١٨. همان, ص١٠٩ و ١١٠.
١١٩. همان, ص٢٩و٢٨٩.
١٢٠. آنچه را كه آورديم بخش عظيم صفحات اين كتاب ارجمند را به خود اختصاص داده است. از اين رو نياز به ارائه نمونه نيست. بنگريد به: ج٢, ص٤٣, ٤٤, ٥٥, ٣٩٨, ٤٨٣, ٥٤٥; ج١, ص٨٠, ١٠٥, ١٠٨, ٢٠٤, ٢٠٧; و ج٥, ص١٩٢, ٢٤٩, ٢٤٨, ٢٥١.
١٢١. همان, ج١, ص١٧٨.
١٢٢. همان, ص١٧٥ و نيز ص٢٥٠ و ٢٥٤ و….
١٢٣. همان, ص٣٤.
١٢٤.همان, ص٣٥ و نيز بنگريد به: ج٣, ص١٥٢ و ج١, ص٨٦.
١٢٥. همان, ج١, ص١٦٨.
١٢٦. همان, ص٣٤.
١٢٧. همان, ج٣, ص١٨.
١٢٨. همان, ج٢, ص٦١٧.
١٢٩. همان, ج٣, ص٢٦ـ٤٧.
١٣٠.همان, ج٦, ص٢١٦ به بعد.
١٣١. همان, ج٢, ص٤٨٣.
١٣٢. خدمات متقابل اسلام و ايران, ص٥١٦.
١٣٣. آثار آقا جمال را بنگريد در مقدمه (الحاشيه على الشفاء) و نيز دانشمندان خوانسار, ص٢٠٢.
١٣٤. شرح غرر, ج١, ص١١٠ به بعد.
١٣٥. همان, ص٣٠٤.
١٣٦. همان, ج٤, ص٢١٨.
١٣٧. همان, ج١, ص٢٠٨.
١٣٨. همان, ص٧٦.
١٣٩. همان, ج٢, ص٣١١.
١٤٠. همان, ج٢, ص٢١٧.
١٤١.همان, ج٤, ص٤٥٠.
١٤٢. همان, ج١, ص٨٦.
١٤٣.همان, ص٨٦ ـ٩٠.
١٤٤. همان, ص٢٢١.
١٤٥. خدمات متقابل اسلام و ايران, ص٤٣٤ و ٥١٦.
١٤٦. روضات الجنات, ج٢, ص٢١٥.
١٤٧. شرح غرر, ج٢, ص٥٧٨ ـ ٥٨٤. رساله نيت ضمن مجموعه رسائل آقا جمال خوانسارى و در ضمن منشورات كنگره به چاپ رسيده است. رسائل (شانزده رساله) به كوشش على اكبر زمانى نژاد, رساله دوم, ص٩٣ـ١٤٠.
١٤٨. الكافى, ج٥, ص٤٩; مسند احمد بن حنبل, ج١٢, ص٤٥٣; سنن نسايى, ج٦, ص٢٢٧; سنن بيهقى, ج١٠, ص١٦; الموضوعات, لأبن الجوزى, ج٣, ص٢٦٩.
١٤٩. محدثان اهل سنت بر اين باورند كه افزونى (پر) در روايت از افزوده هاى غياث بن ابراهيم نخعى است كه براى خوشايند مهدى عباسى آن را ساخت و نقل كرد. ر.ك: التاريخ الكبير, بخارى, ج٧, ص١٠٩; المجروحين, ابن حيان, ج١, ص٦٦; الموضوعات, ج١, ص٣٦; اللئالى المصنوعه, ج٢, ص٢٣٢; تنزيه الشريعه, ج٢, ص٢٣٩.
١٥٠. من لايحضره الفقيه, ج٤, ص٥٩.
١٥١. شرح غرر, ج١, ص٣٣٢ـ ٣٣٥.
١٥٢. همان, ج٢, ص٥٨٥.
١٥٣. همان, ج١, ص٢٨٢.
١٥٤. همان, ص١٧٩.
١٥٥. همان, ج٢, ص١٩٨ و نيز بنگريد به: ج١, ص١٦٠; ج٣, ص٤٦ و….
١٥٦. همان, ج٣, ص١٤٥.
١٥٧. قصه هاروت و ماروت را به گونه اسطوره اى آن كه سرشار از نشانه هاى كذب و جعل و فتنه است, بنگريد در: تفسير منسوب به على بن ابراهيم قمى, ج١, ص٥٥; تفسير عياشى, ج١, ص٢٠٥٢.
١٥٨. نقل درست و صحيح آن را بنگريد در: عيون اخبار الرضا, ج١, ص٢٧١; البرهان, ج١, ص٢٩٢ و نقد هوشمندانه اين گونه نقل ها را بنگريد در: الميزان, ج١, ص٢٣٧ به بعد.
١٥٩. بنگريد به: الدر المنثور, ج١, ص١٨٥. سيوطى به تفصيل اين افسانه را با طرق مختلف گزارش كرده است. و نيز بنگريد به: تفسير المنار, ج١, ص٤٠١ به بعد; الميزان, ج١, ص٢٣٧ به بعد.
١٦٠. شرح غرر, ج٣, ص١٥٦.
١٦١. همان, ج٣, ص١٥٦.
١٦٢. همان, ج٣, ص١٠٠.
١٦٣. همان, ج١, ص٢٨٤ به بعد.
١٦٤. همان, ج١, ص٢٨٦ـ٢٩٠.
١٦٥. همان, ج٢, ص٥١٧.
١٦٦. و نيز بنگريد به: ج٣, ص٢٩; ج١, ص٢١٦; ج٢, ص٩٤ و….
١٦٧. تاريخ الأدب العربى, ج١, ص٣٠٩.
١٦٨. ر.ك: تصنيف غررالحكم, ص٣٣١ به بعد.
١٦٩. شرح غرر, ج٣, ص١٠٧.
١٧٠. انّ من رأى عُدواناً يُعمل به ومنكراً يُدعى اليه…, همان, ج٢, ص٥٥٩.
١٧١. همان, ج٢, ص٥٦٠.
١٧٢. همان, ج٤, ص٤٥٧; و نيز ر.ك: ج١, ص٢٧٤.
١٧٣. همان, ج١, ص١٩٧.
١٧٤. همان, ج٥, ص٢١١; ج١, ص١٩٧.
١٧٥. همان, ج١, ص١٥٤.
١٧٦. همان, ج٣, ص٣٧٥.